تبلیغات
شعله ی بیقرار دکتر شریعتی
شعله ی بیقرار دکتر شریعتی
زنده بودن را به بیداری بگذرانیم كه سالها به اجبار خواهیم خفت.
 
سه شنبه 18 خرداد 1395 :: نویسنده : كورش غلامی

اناانزلناه فی لیله القدر
و ماادریک ما لیله القدر
لیله القدر خیر من الف شهر
تنزل الملائکه والروح، فیها باذن ربهم من کل امر
سلام هی حتی مطلع الفجر »
« ما «آن» را فرود آوردیم درشب قدر
و چه میدانی که شب قدر چیست؟
شب قدر از هزار ماه برتر است
فرشتگان و آن روح دراین شب فرود میآیند
به اذن خداوندشان از هر سو
سلام بر این شب تا آنگاه که چشمه خورشید ناگهان میشکافد!

تاریخ قبرستانی است طولانی و تاریک، ساکت و غمناک، قرنها از پس قرنها هم تهی و هم سرد، مرگبار و سیاه و نسلها در پی نسلها، همه تکراری و همه تقلیدی، و زندگیها، اندیشهها و آرمانها همه سنتی و موروثی، فرهنگ و تمدن و هنر و ایمان همه مرده ریگ!
ناگاه در ظلمت افسرده و راکد شبی از این شبهای پیوسته، آشوبی، لرزهای، تکان و تپشی که همه چیز را بر میشود و همه خوابها را برمیآشوبد و نیمه سقفها را فرو میریزد. انقلابی در عمق جانها و جوششی در قلب وجدانهای رام و آرام، درد و رنج و حیات و حرکت و وحشت و تلاش و درگیری و جهد و عشق و عصیان و ویرانگری و آرمان و تعهد، ایمان و ایثار! نشانههایی از یک «تولید بزرگ»، شبی آبستن یک مسیح، اسارتی زاینده یک نجات! همه جا ناگهان، «حیات و حرکت»، آغاز یک زندگی دیگر، پیداست که فرشتگان خدا همراه آن «روح» در این شب به زمین، به سرزمین، به این قبرستان تیره و تباه که در آن انسانها، همه اسکلت شدهاند، فرود آمدهاند.
این شب قدر است.
شب سرنوشت، شب ارزش، شب تقدیر بر یک انسان نو، آغاز فردایی که تاریخی نور را بنیاد میکند. این شب از هزار ماه برتر است، شب مشعری است که صبح عید قربانی را در پی دارد و سنگباران پرشکوه آن سه پایگاه ابلیسی را! شب سیاهی که در کنار دروازه منی است، سرزمین عشق و ایثار و قربانی و پیروزی!
و تاریخ همه این ماههای مکرر است، ماههایی همه مکرر یکدیگر، سالهایی تهی و عقیم، قرنهایی که هیچ چیز نمیآفرینند، هیچ پیامی بر لب ندارند، تنها می گذرند و پیر میکنند و همین و در این صف طولانی و خاموش، هر از چندیشبی پدیدار میگردد که تاریخ میسازد، که انسان نو میآفریند و شبی که باران فرشتگان خدایی باریدن میگیرد، شبی که آن روح در کالبد زمان میدمد، شب قدر!
شبی که ازهزار ماه برتر است، آنچنانکه بیست و چند سال بعثت محمد، از بیست و چند قرن تاریخ ما برتر بود. سالهایی که آن «روح» برملتی و نسلی فرود میآید از هزار سال تاریخ وی برتر است. و اکنون، براندام این اسلام اسلکت شده، برگور این نسل مدفون و برقبرستان خاموش ما، نه آن روح فرود آمده است، سیاهی و ظلمت و وحشتشب هست، اما شب قدر؟
شبی که باران فرو میبارد، هر قطرهاش فرشتهای است که بر این کویر خشک و تافته، در کام دانه ای، بوته خشکی و درخت سوختهای و جان عطشناک مزرعهای فرو میافتد و رویش و خرمی و باغ و گل سرخ را نوید میدهد. چه جهل زشتی است در این شب قدر بودن و در زیر این باران ماندن و قطرهای از آن برپوست تن و پیشانی و لب وچشم خویش حس نکردن، خشک و غبار آلود زیستن و مردن! هرکسی یک تاریخ است. عمر، تاریخ هر انسانی است و در این تاریخ کوتاه فردی، که ماهها همه تکراری و سردوبی معنی می گذرد، گاه شب قدری هست و درآن از همه افقهای وجودی آدمی فرشته میبارد و آن روح، روح القدس، جبرئیل پیامآور خدایی برتو نازل میشود و آنگاه بعثتی، رسالتی، و برای ابلاغ، از انزوای زندگی و اعتکاف تفکر و عبادت وخلوت فراغت و بلندی کوه فردیت خویش به سراغ خلق فرودآمدنی و آنگاه، در گیری و پیکار و رنج و تلاش و هجرت و جهاد و ایثار خویش به پیام!
که پس از خاتمیت، پیامبری نیست، اما هر آگاهی وارث پیامبران است! آن «روح» اکنون فرود آمده است، در شب قدر بسر میبریم. سالها، سالهای شب قدر است، در این شبی که جهان ما را در کام خود فرو برده است و آسمان ما را سیاه کرده است، باران غیبی باریدن گرفته است، گوش بدهید، زمزمه نرم و خوش آهنگ آن را میشنوید، حتی صدای روییدن گیاهان را درشب این کویر میتوان شنید.
سلام بر این شب، شب قدر شبی که از هزار ماه، از هزار سال و هزار قرن برتر است، سلام، سلام،سلام،... تا آن لحظه که خورشید قلب این سنگستان را بناگاه بشکافد، گل سرخ فلق برلبهای فسرده این افق بشکفد و نهر آفتاب بر زمین تیره ما ... و بر ضمیر تباه ما نیز جاری گردد. تا صبح بر اینشب سلام !





نوع مطلب : کویریات، 
برچسب ها :


سه شنبه 1 فروردین 1391 :: نویسنده : كورش غلامی

سخن تازه از نوروز گفتن دشوار است ...

 نوروز هر ساله برپا میشود و هر ساله از آن سخن میرود ... .

...سخن از نوروز را مکرربشنوید ... .



ادامه مطلب


نوع مطلب : کویریات، 
برچسب ها : نوروز،


یکشنبه 16 بهمن 1390 :: نویسنده : كورش غلامی
من به اندازه ی یک ابر دلم می گیرد
                                        
 وقتی از پشت پنجره

                                                  
  به پوچی افکار جهان می نگرم . . .




نوع مطلب : دفترهای خاکستری، 
برچسب ها :


چهارشنبه 22 تیر 1390 :: نویسنده : كورش غلامی

در سرزمینی که سایه آدمهای کوچک بزرگ شد

در آن سرزمین آفتاب در حال غروب است!





نوع مطلب :
برچسب ها :


شنبه 11 تیر 1390 :: نویسنده : كورش غلامی

وقتی یک روح از سطح زمان خویش بیشتر اوج می گیرد

و از ظرف تحمل مردم زمان بیشتر رشد می کند

         تنها می شود !





نوع مطلب :
برچسب ها :


شنبه 6 فروردین 1390 :: نویسنده : كورش غلامی

 دلم به حال چوپان دروغگو میسوزد،

بیچاره دو بار بیشتر دروغ نگفت

اما رسوا شد ولی ما هنوز صادقترینیم ...





نوع مطلب : عمومی، 
برچسب ها :


پنجشنبه 19 اسفند 1389 :: نویسنده : كورش غلامی

تنهای یعنی بی کسی، جدایی یعنی بی اویی،بی او ماندن،

بی او ماندن یعنی او را داشتن و به او عشق ورزیدن.





نوع مطلب : ناب ترین، 
برچسب ها :


دوشنبه 16 اسفند 1389 :: نویسنده : كورش غلامی

تمام بدبختی های انسان مال این دو کلمه است،

یکی"خواستن"یکی"داشتن"

داشتن :او را محافظه کار می کند،

خواستن:او را ذلیل می کند

و چاپلوس می کند،و متملق و ترسو،





نوع مطلب : دفترهای خاکستری، بدون شرح، 
برچسب ها :


پنجشنبه 5 اسفند 1389 :: نویسنده : كورش غلامی

 

اساسا،خوشبختی،فرزند نامشروع،"حماقت"است.

همه ی کسانی که در جست و جوی خوشبختی هستند، بی خود تلاشی در بیرون از خویش نکند، اگر بتوانند "نفهمند"

می توانند "خوشبخت"باشند.





نوع مطلب : دفترهای خاکستری، 
برچسب ها :


دوشنبه 2 اسفند 1389 :: نویسنده : كورش غلامی

درسهای سال اول ساده بود،آب را بابابه سارا داده بود،

مانده درگوشم صدایی چون تگرگ،خش خش جاروی باباروی برگ،

همکلاسیهای من یادم کنید،باز هم درکوچه فریادم کنید،

کاش هرگز زنگ تفریهی نبود،جمع بودیم ما و تفریقی نبود،

ای دبستانی ترین احساس من،بازگرد این مشقهاراخط بزن ...





نوع مطلب : عمومی، ناب ترین، 
برچسب ها : برگزیده ها،


یکشنبه 1 اسفند 1389 :: نویسنده : كورش غلامی

باور نمیکنم هرگز باور نمیکنم که سال های سال همچنان زنده ماندن ام

به طول انجامد.

کس دیگری درون من پا گداشته است،و او است که مرا چنان بی طاقت

کرده است،

که احساس میکنم دیگر نمیتوانم در خود بگنجم،در خود بیارامم. از بودن

خویش بزرگتر شده

ام،و این جامه بر من تنگی میکند.

عشق آن سفر بزرگ! اوه، چه میکشم!!

چه خیال انگیز و جانبخش است، این جا نبودن!





نوع مطلب : ناب ترین، 
برچسب ها :


شنبه 30 بهمن 1389 :: نویسنده : كورش غلامی

ای خدای بزرگ! تو چه باشی و چه نباشی،

من اکنون سخت به تو نیازمندم. تنها به این نیازمندم که تو باشی...

 ***

آزادی ام را به بند کشیده اند... هر چه تقلا می کنم گویی این تنگنا همچنان ادامه دارد...

***

عشق خواهر آزادی است و آزادی برادرش ؛ و غصب و اسارت مادر و پدرشان..

***

پیروی از علی (ع)، شناخت علی است و لازمه شناخت علی ،عشق ورزیدن به علی

***

من آن نی خشکم که بر لبهای نوازشگر ناپیدای تو که قصه فراق را در من می نوازی ؛

 به غربت خویش پی بردم...

***

انسان بیش از زندگیست

آنجا که هستی پایان می یابد ،

او ادامه می یابد...

***





نوع مطلب : دفترهای سبز، 
برچسب ها :


شنبه 30 بهمن 1389 :: نویسنده : كورش غلامی

خدایا  همواره تو را سپاس میگذارم که هر چه در راه تو

و هر چه در راه پیام تو پیشتر میروم بیشتر رنج میبرم.

آنها که باید مرا بنوازند میزنند.

آنها که باید همگامم باشند سد راهم میشوند.

آنها که باید حق شناسی بکنند، حق کشی میکنند.

آنها که باید دستم را بفشارند، سیلی میزنند.

آنها که باید در برابر دشمن دفاع کنند،پیش از دشمن حمله میکنند.

امیدوارم کنند،تبرئه ام میکنند.

سرزنشم میکنند،تضعیفم میکنند.

نومیدم میکنند،متهمم میکنند.

تا در راه تو تنها پایگاهی که چشم راهی ای داشتم

و پاداشی، نومید شوم،چشم ببندم،رانده شوم.

تا تنها امیدم تو شوی،

چشم انتظارم تنها بر روی تو باز ماند،

تنها از تو یاری طلبم،تنها از تو پاداش گیرم.

و در حسابی که با تو دارم دیگر شریکی نگیرم.

تا تکلیفم با تو روشن گردد،

تا تکلیفم با خودم معلوم گردد،

تا حلاوت "اخلاص"را هر دلی اگر اندکی چشید

هیچ قندی در کامش شیرین نیست

                                         بچشیم...





نوع مطلب : ناب ترین، 
برچسب ها : برگزیده ها،


دوشنبه 25 بهمن 1389 :: نویسنده : ابسراتور

قابیل

یک قابیل است ودرسه چهره باهفت رنگ و هفتاد نقاب

 و هفت هزار نام و هفتادهزار دام یک قابیل است که قاتل است.

برادرش مقتول او یک قابیل است که مالک است و مردم مملوک او

 یک قابیل است که ساحر است و مردم مسحور او یک قابیل است و یک

(( استضعاف )) در سه بعد از سه پایگاه بدست سه فرزندش

 یا به زنجیرش می کشد، به زور : استبداد یا خونش را می مکد

 به زر استثمار یا فریبش می دهد به تزویر استحمار...





نوع مطلب : بدون شرح، 
برچسب ها :


یکشنبه 24 بهمن 1389 :: نویسنده : كورش غلامی

در دور دست تورا منتظرند،

شهزاده ای، آزاده ای اسیر قلعه ی دیوان،

به حیله ی جادو دربند

گرفتار و چشم براه كه:((فریادرسی می آید))

و به صدای هر پایی

سر از گریبان تنهایی غمگینش برمی دارد كه:((كسی می آید))

و او خریدار توست،

نیازمند تو است.





نوع مطلب : بدون شرح، 
برچسب ها :


یکشنبه 24 بهمن 1389 :: نویسنده : ابسراتور

تو گفتی که قلم توتم من است

به صلیب کشیدند قلم را به جرم رعشه و تازیانه

برگلوی سرخ او

که ضجه می زند و داد می زند

شکستند حرمت نون و القلم

قلم را دزدیدند اسیرش کردند

تازیانه اش زدند

تبعیدش کردند

تکه تکه اش کردند به نیشخط رنج به جرم بودا

به جرم معبد

به جرم مسیح

ورشحه‌ی مطبوع عشق

به جرم توتم که می گفتی

هرکس توتمی دارد

و توتم من قلم است

و قلم توتم قبیله من است

خدای همه‌ی قبایل...



ادامه مطلب


نوع مطلب : کویریات، 
برچسب ها :


یکشنبه 24 بهمن 1389 :: نویسنده : كورش غلامی

اوه چه می کشم

چه خیال انگیز و جانبخش است "اینجا نبودن"

        ღ    

این کفش تنگ و بی تابی فرار

عشق آن سفر بزرگ...

ღ       ღ    




نوع مطلب : کویریات، 
برچسب ها : شعله ی بیقرار،


شنبه 23 بهمن 1389 :: نویسنده : ابسراتور

سكوت علی یعنی:

در زیر شكنجه دوست سكوت كردن،

تا دشمن خبردار نشود ...






نوع مطلب : اسلامیات، 
برچسب ها :


جمعه 22 بهمن 1389 :: نویسنده : كورش غلامی

انسان کامل

یک ذره عشق علی (ع)،اگر در نهادت و ذات ات باشد،

تو را قدرت ماندن در برابر هجوم همه ی قدرت ها خواهد بخشید،

و هم چون یک مومیایی سحر انگیز و مرموز،

نگاه ات خواهد داشت...

علی شریعتی،می خواست پا در جای پای علی بگذارد! همین!

الله ولی المستعان

 





نوع مطلب : دفترهای سبز، 
برچسب ها :


چهارشنبه 20 بهمن 1389 :: نویسنده : ابسراتور

از میان اشیاء این عالم چهار چیز است كه مالكی ندارد :

1- معبد -2- كتاب -3- زیبایی -4- دل.

ایمان هر چه پنهان تراست پاك تر و عشق هرچه

در پناه « كتمان» مخفی باشد زلال تر است ...





نوع مطلب : بدون شرح، 
برچسب ها : ابسراتور،


چهارشنبه 20 بهمن 1389 :: نویسنده : كورش غلامی

و اگر از شیطان وسوسه‏اى به تو رسد

به خدا پناه ببر زیرا كه او شنواى داناست





نوع مطلب : اسلامیات، 
برچسب ها :


چهارشنبه 20 بهمن 1389 :: نویسنده : كورش غلامی

کسی که به امید شانس نشسته

باشد سالهاست که مرده است





نوع مطلب : ناب ترین، 
برچسب ها : برگزیده ها،


سه شنبه 19 بهمن 1389 :: نویسنده : كورش غلامی

شناخت...

حتی خداوند نیز دوست داردکه بشناسندش نمیخواهد

مجهول بماند مجهول ماندن است که احساس

تنهایی راپدید می آورد و درد بیگانگی و غربت را

. مجهول ماندن رنج بزرگ روح آدمیاست.





نوع مطلب : دفترهای سبز، 
برچسب ها :


دوشنبه 18 بهمن 1389 :: نویسنده : ابسراتور

در روزگار جهل شعور خود جرم است.

 

تو هر چه میخواهی باش اما آدم باش.





نوع مطلب : ناب ترین، 
برچسب ها :


دوشنبه 18 بهمن 1389 :: نویسنده : ابسراتور

من از ابر خوشم نمی آید،از باران خوشم می آید،

از جستن های شتابان فواره خوشم نمی آید،

از آن هنگام که قامتش را برای بازگشتن

خم میکند خوشم می آید.

 

لطافت و زیبایی گل در زیر انگشت تشریح می پژمرد!

آه که عقل اینها را نمیفهمد!

 





نوع مطلب : بدون شرح، 
برچسب ها :




( کل صفحات : 5 )    1   2   3   4   5   
 
درباره وبلاگ

یاد کلمه ی جایگزین برای مفهوم اصیلی ست که رنگ باخته ، کلمه های زیادی دیگه معنی حقیقیه خودشون رو نمیرسونن ، و زیر بار جامعه ، زمان ، بد فهمی و … تا مرز پوچی پیش رفتن ما یاد رو جایگـزین کردیم تا عشق رو به گونه ای دیگر نگاه کنیم ، تا شاید کمکی شه برای رها شدن از پیش فرض هایی که هر کسی ممکنه در ذهن داشته باشه ، به امید آنکه به حقیقت این مفهوم برسیم
۩۞۩๑:۩۞۩๑:۩۞۩๑:۩۞۩
ای جاودانه ترین
آن گاه كه عشق زمینی را تجربه می كردم ، دلم چیزی فراتر می خواست
خط بطلان بر تمام آن ها كشیدم و دل در گرو عشق تو سپردم
نوری از عشق تو مرا در گرفت . چه عشقی و چه حلاوتی ، چه نعمتی
خداوندا ! عشقت را از من دریغ نكن

۩۞۩๑:۩۞۩๑:۩۞۩๑:۩۞۩
خداوندا تقدیرم را زیبا بنویس
آنچنانکه آنچه تو دیر میخواهی
من زود نخواهم
و آنچه تو زود میخواهی
من دیر نخواهم

۩۞۩๑:۩۞۩๑:۩۞۩๑:۩۞۩

می توان
می توان تنهاشد
می توان زار گریست
می توان دوست نداشت
و دل عاشق آدمهارا زیر پا له کرد
می توان چشمی را
به هیاهوی جهان خیره گذاشت
می توان صدها بار علت غصه’ دل را فهمید
می توان...
می توان بد شد و بد دید و بد اندیشه نمود
آخرش هم تنهامی توان تنها رفت
با جهانی همه اندوه و غم و بد بختی
یادگاری؟همه جا تلخی و سردی و غرور
فاتحه؟ خوب شد رفت!
عجب آدم بد خلقی بود!!
ولـــــــــــــــــــــــــــــــــی
ای کودک زیبای دلم،
آن ور سکه تماشا دارد
۩۞۩๑:۩۞۩๑:۩۞۩๑:۩۞۩

توانا ترین مترجم کسی است که:
سکوت دیگران را ترجمه کند!
شاید سکوتی تلخ گویای
دوست داشتنی شیرین باشد...

"معلم شهید دکتر شریعتی"

۩۞۩๑:۩۞۩๑:۩۞۩๑:۩۞۩

اگر می خوانم،می جویم،می یابم و می گویم،انگیزه ام دردی است که ریشه در جانم دارد و اگر از اینهمه سر بتابم درد با جان یکی شده ،خواهدم کشت. بیماری مرگ آوری هست که به تاریخ ، فرهنگ ، مذهب و مردممان هجوم آورده است و یک لحظه غفلت همه چیز را نابود خواهد کرد . این است که آرام نمی یابم ، چرا که درد شدیدتر از آن است که فرصت آرامشی دهد و بیماران ، به مرگ نزدیک تر از آن که بتوان به خوشایند و بدآینددیگران اندیشید...
{دکتر علی شریعتی}

۩۞۩๑:۩۞۩๑:۩۞۩๑:۩۞۩
خدایا آنچنان غریق دریای غربتمان نكن
كه به هر خاشاك عاطفه ی دست دراز كنیم...
۩۞۩๑:۩۞۩๑:۩۞۩๑:۩۞۩
ای کاش اهمیت در نگاه تو باشد،
نه در چیزی که به آن مینگری
۩۞۩๑:۩۞۩๑:۩۞۩๑:۩۞۩

مدیر وبلاگ : كورش غلامی

نویسندگان
نظرسنجی
آیا با عقاید و تفكرات دكتر شریعتی موافق هستید ؟







آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :